خرید بک لینک
گل بارون زده کاش میشد که نباشم، نبینم و نفهمم..... کاااااش دفعه ی بد که اومدم بنویسم ایتقد,دلم مردن نخااااااد خیانت همه را از پا می اندااازد.....!!! از خدا که قوی تر نیستم.....ببین خیاانت شیطااان با او چه کردهُ.... که اینطور بی خیاااااال همه دنیاااا شده استُ!.......... -------------------------------------------------------------------------------- میاااااااااااان این همه رنگ من سیاهترین رنگم....!!!۱ رنگی که اون بهم زد ......رودلم بد مونده...........بد!!! -----------------ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سپیده مهدوی تاريخ: يکشنبه 22 شهريور 1405 ساعت: 1:00

گل بارون زده کاش میشد که نباشم، نبینم و نفهمم..... ‏‏"‏‏ ‏اندوه‏ ‏‏"‏‏ ‏که‏ ‏از‏ ‏حد‏ ‏بگذرد‏ ‏...‏ ‏فکرم‏ ‏خیال‏ ‏‏ ‏‏"‏‏ ‏مرگ‏ ‏‏‏ ‏‏"‏‏ ‏‏ ‏کند‏ چقدر خسته ام ... خسته از شرایطی که بهتر نمیشه ... خسته از انتظار بهبودی که بی گمان حاصل نمی شه ... خسته از تقدیر ... خسته از سرنوشتی که رقم خورده ... خسته از دلهره آینده .... خسته ام ... بی نهایت خسته ...---------------------------------وقتی بعضی آدم ها را میبینم دلم برای گرگ می سوزد که معروف است به درندگی----------------ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سپیده مهدوی تاريخ: يکشنبه 22 شهريور 1405 ساعت: 1:00

چگونه شاعری بی دریغ
مرا در آخرین سطرهای شعرش  دفن نمیکند
درختی چنین بی برگ
چشمانی چنین بی آرزو
روحی چنین بی بهانه

چگونه زندگی چنین بی شرم
هنوز در رگهای خسته ام، نبض میزند ؟

نیکی فیروزکوهی

برچسب: نویسنده: سپیده مهدوی تاريخ: يکشنبه 9 بهمن 1401 ساعت: 15:46


کاااش خودم را جایی بگذارم....

و برگردم و ببینم....

که نیستم....!!

برچسب: نویسنده: سپیده مهدوی تاريخ: پنجشنبه 15 اسفند 1398 ساعت: 13:12


یک سینه حرف هست،
ولی نقطه چین بس است؛

دل و دماغ ندارم،
همین بس است...

برچسب: نویسنده: سپیده مهدوی تاريخ: پنجشنبه 15 اسفند 1398 ساعت: 13:12

قاصدک غم دارم ، غم آوارگی و دربدری غم تنهایی و خونین جگری ، قاصدک وای به من همه از خویش مرا می رانند همه دیوانه و دیوانه ترم می خوانند قاصدک دریابم روح من عصیان زده و طوفانیست آسمان نادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سپیده مهدوی تاريخ: پنجشنبه 15 اسفند 1398 ساعت: 13:12

مترسک گریه نکن.....
تو هم مثل من چوب سادگیت را خوردی!
به دار آویخته شدی به خااااطر شکم پرستی ملخ ها!
بددردیست چوب کار کسی را خوردن........
مترسک به چوبی تکیه کردی که چوبه ی دااارت شد!
سادگی کردی مترسک....

برچسب: نویسنده: سپیده مهدوی تاريخ: پنجشنبه 15 اسفند 1398 ساعت: 13:12

خیانت همه را از پا می اندااازد.....!!! از خدا که قوی تر نیستم.....ببین خیاانت شیطااان با او چه کردهُ.... که اینطور بی خیاااااال همه دنیاااا شده استُ!.......... -------------------------------------ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سپیده مهدوی تاريخ: پنجشنبه 15 اسفند 1398 ساعت: 13:12

چقدر خسته ام ... خسته از شرایطی که بهتر نمیشه ... خسته از انتظار بهبودی که بی گمان حاصل نمی شه ... خسته از تقدیر ... خسته از سرنوشتی که رقم خورده ... خسته از دلهره آینده .... خسته ام ... بی نهایادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سپیده مهدوی تاريخ: پنجشنبه 15 اسفند 1398 ساعت: 13:12

دیشب در خواب دیدم خدایی را که تو برای دیدنش شب و روز نداری لبخندش به اندازه تمام زمستانم گرما داشت و نگاهش همه دنیایم را نورانی کرد.... از من به تو ؛ آدم ها دروغ می گویند برویم با خدایماادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سپیده مهدوی تاريخ: پنجشنبه 15 اسفند 1398 ساعت: 13:12

با من چه کرده ای که طوفان با مترسک نمی کند.........

آتش

یا خاک

فرقی نمی کند

نه که بگویی

راااانده میشوی

کیوان مهرگان

برچسب: نویسنده: سپیده مهدوی تاريخ: پنجشنبه 15 اسفند 1398 ساعت: 13:12

نمیدونم چن وقته نبودم  ولی الان حالم خوبه چون همسر خوبی دارم  وگرنه تا الان زند«ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سپیده مهدوی تاريخ: شنبه 12 خرداد 1397 ساعت: 16:10

رفتم اراشگا ایندفه ابروهامو دادم بالا محسن خیلی حرص میخوره ولی ب من چه خوب  خوبه سالی یبارم ارایش نمیکنم  من سالی سه بار اسادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سپیده مهدوی تاريخ: شنبه 12 خرداد 1397 ساعت: 16:10

صفحه بندی